رضا قلى خان ( هدايت )
826
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
بدر شفق مغرب كنايه از شراب است باعتبار فرورفتن در لب و دهان معشوق بدرهء اعتبار و غرور و حيله كنايه از آنست كه بازركانان تنكمايه بشيزهء سياه در كيسها كرده آن را در صندوق حفظ نموده كاهى ببهانهء صندوق كشوده تا بنداران و مشتريان بنكرند و موجب اعتبار خود و غرور ديكران شود يكسر متاع دنيا چون بدرهء غرور است از راه تا نيفتى زين بدرهء غرورش بستان عافيت كنايه از بهشت جاودانست بلوّر مذاب شراب مقطر است كه آن را پخته نيز كويند و همچنين بلور محلول بحران محنت كنايه در رنج بزرك افتادن بخلاف بحران طرب كه كنايه از رستن از محنت است برج طرب كنايه از خم و صراحى و پياله است بلد امين كنايه از قلب اوليا است برديمان اويس كنايه از كليم درشت خشن است بكرهء حيات كنايه از ايّام شبابست بقيهء سابقين كنايه از نيك مردانست بنات ربيعى رياحين است بنيهء عقل سخن حكمتآميز است و همچنين بنيهء بلادت سخن بىمعنى است بهرمان قدح و بهرمان مذاب كنايه از شراب لعلى بهيمه طبع آنكه همتش صرف خورد و خواب باشد بيت بهايم كنايه از دنيا است بيت ابدى آن سراى بيت باجورى هواى كنايه از دنيا و حرارت و محنت آنست بيجاده طبع كنايه از كسى كه از مردمان چيز بحيله بر بايد بيجادهء قلوب كنايه از سخنان نغز و نظر اوليا و هم عشق خوبان و آنچه دل كشاند بسوى و جانب خود برق عصيان كنايه از كارى باشد كه بكناه ماند مانند ترك اولى است شعر جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چكونه زيبد دعوى بيكناهى برق خاطر مراد از مردم زيرك و دانا است برق تجلّى كنايه از بارقهء طور است برق سخا كنايه از عطاى پيشدست اندك است بذرقهء حيات كنايه از آب و مدد روح و سخنان حكمتآميز بدرقهء غرور همراهان كمراهكننده مراد است بدرقهء طريق مراد همّت و توجّه مرادات حرف تاء تباشير صبح كنايه از بدايت صبح است نه ازآنروى كه تباشير داروئيست سپيد بلكه آن خطّ سپيد است كه طلوع صبح تربت اوليا كنايه از مقابر آنانست تمساح قتال كنايه از شمشير است تزيين نفس كنايه از تخلق باخلاق حميده است تخمير اربعين كنايه از مدّت خلقت آدم است تلاميذ رحمن كنايه از شعرا است تلاميذ شيطان كنايه از محيل و مفسد است تلاميذ بو البشر كنايه از فرشتكانست تطهير قلب راه ندادن خيالات فاسده در دل تاليف و تركيب اضداد اصلاح ذات البين و ديكر صاحب صفات متضاّده تحصيل حاصل كنايه از دريافت دريافته بود ما پى تحصيل يار ويرا در دل بوده است حاصل تحصيل ، تحصيل حاصل بوده است ترك محال ترك نمودن كارى كه نتيجهء آن محال بود تكبير ترك كنايه از چهار تكبير نماز جنايز است اشاره بفناى آثارى و افعالى و صفاتى و ذاتى تحت اليد آنچه را كه مالك باشند و هم كنايه از زيردستان تابوت سكينه اشاره بكالبد مردان كامل بواسطهء آنكه قالب قلب ايشانست تلّون مزاج كنايه از كسى كه هر لحظه به خوبى برآيد و ثبات راى در او نبود تنيّن معركه هيجا و غزا و امثال آن كنايه از كمند و شمشير و نيزه و مرد شجاع تنين فلك كنايه از عقدتين راس و ذنب است و آن از تقاطع فلك حامل و مايل قمر بديد آيد و كنايه ازو و شكل شجاع هر دو تواند بود تنبيه عقلا و تجربهء عقلا كنايه از دنيا است كه سراى تجربهء بخردانست تنور عجوز اشاره بمبدء بلا و فتنه و اشاره به قصد طوفان كه از تنور پيرزنى كه در كوفه بود آب بجوشيد ترك فضول خواهش بىجا ننمودن تاج فلك كنايه از خورشيد است تاج انسانى خود است تاج ديك و تاج كاذب كنايه از تاج خروس و ثانى بمعنى تاج هدهد نيز آمده تاج خلقت و تكوين كنايه از انسان كامل است ترياق غم و هم و حزن و محنت و امثال آنها كنايه از شراب و معشوق و سخن نغز و زر و سيم و ديدار دوستان بود توتياى بصر آنچه به دو چشم روشن شود توشهء بصر كنايه از كرانجان و دشمن است توبهء نصوح كنايه از توبهء خالص است توبهء قحبه كنايه از كار بىثباتست توبهء اوليا كنايه از ترك ما سوى اللّه است تكليف ما لا يطاق آنچه از آن عاجز آيند حرف ثاء ثوب عار كنايه از عيب است ثمر وجود كنايه از معرفت يزدان و بروز احسان ثور علوى كنايه از برج دويّم ثبات قدم كنايه از استوار بودن كار ثابت قدم يعنى در كارها استوارى دارد ثبات عهد كنايه از پايداريست در كارها ثبت جريده